
نور خورشید صبحگاهی از پنجرههای بلند انبار عبور کرد و لایهای از طلای کم رنگ را روی قفسههای مرتب روی هم ریخته بود - یک ون باری قرمز رنگ مملو از اجناس به حیاط پشت فروشگاه رفته بود، و چندین کارگر تحویلدهنده لباسهای آبی رنگ از قبل روی سکوی تخلیه بار گذاشته بودند و کار امروز را شروع کردند.

"مراقب این رول مواد بسته بندی باشید، آن را به آرامی قرار دهید و جعبه های پلاستیکی را زیر آن له نکنید!" تحویلدهنده لائو لی در حالی که رول سفیدی را که محکم در فیلم چسبانده شده بود نگه میداشت و پایش را روی پالت چوبی محکم روی تخت کامیون گذاشته بود، به همراهش یادآوری کرد. در داخل کامیون، دو کارگر دیگر محمولهها را مرتب روی هم چیده بودند: جعبههای پلاستیکی آبی رنگ در بلوکهای مرتب چیده شده بودند و رولهای سفید به کناره کامیون تکیه داده بودند و یک راهرو باقی میگذاشتند. کارمند انبار، شیائو ژانگ، کاغذها را در دست دارد، در کنار جعبه ها چمباتمه زده است تا مقادیر را بررسی کند، خش خش خودکارش روی فرم ها با صداهای سبک محموله های انباشته مخلوط می شود.

شیائو ژانگ با لبخندی در حالی که اسناد را ورق میزد و با نوک انگشتانش روی برچسبهای جعبههای آبی میچرخید، گفت: "این دسته شامل اتصالات لوله و مواد بستهبندی است که دیروز سفارش داده شد. پنجاه جعبه به تنهایی وجود دارد، و ما باید مشخصات مواد نورد شده را به دقت بررسی کنیم." با نزدیک شدن به -فصل نوسازی پایان سال، سفارشات سخت افزار و مصالح ساختمانی نسبت به ماه گذشته 30 درصد افزایش یافته است. در قفسههای کارخانه، کالاهای ذخیرهشده قبلی مانند میلگرد و درزگیر از قبل بر اساس دستهبندی سازماندهی شدهاند: مواد فلزی در قفسههای کناری{6} سمت راست قرار دارند، مواد مصرفی سبک وزن نزدیک ورودی قرار دارند، و اگرچه قفسههای روی قفسههای نارنجی کمی خمیده هستند، اما ثابت میمانند.

ریتم تخلیه در درک ضمنی تسریع شد: کارگر تحویل رولهای مواد را به وسایل کوچک بالابر قلاب میکرد و با فشار ملایم یک دکمه میتوانست وسایل سنگین را تا تخت کامیون بالا ببرد. شیائو ژانگ، پس از شمارش هر نوع کالا، یک یادداشت «بررسی شده» روی آنها میچسبید، سپس از اسناد عکس میگرفت و برای ثبت به میز پذیرش ارسال میکرد. بیست دقیقه بعد، آخرین رول مواد در کامیون بارگیری شد. کارگر تحویل عرق را از روی پیشانی خود پاک کرد، در حالی که شیائو ژانگ نام خود را در انتهای سند امضا کرد: "درست است، این دسته را می توان امروز بعدازظهر در قفسه گذاشت."

هنگامی که موتور کامیون دوباره زنده شد، نور و سایه های داخل کارخانه به اندازه نیم اینچ جابجا شده بود. اجناس جدید در قفسه ها به طور یکپارچه با انبارهای قدیمی ترکیب می شوند و پشته های پیوسته را تشکیل می دهند. شیائو ژانگ اسناد را تا کرد و آنها را در پوشه خود جمع کرد، سپس چرخید و به سمت منطقه بعدی که نیاز به سازماندهی داشت، رفت. هر اقلامی که وارد انبار می شد، منتظر بود تا به ابزاری در دست مشتری تبدیل شود، مصالح ساختمانی در یک کارگاه ساختمانی، عملاً در گوشه و کنار شهر ریشه دواند.

